ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥١٢ - باب ٤٧ ذكر اخبارى كه دلالت بر امامت آن حضرت دارد
دلالت ديگر:
١٧- احمد بن زياد همدانى- رضى اللَّه عنه- از علىّ بن ابراهيم قمّى از ريّان بن صلت روايت كرد كه گفت: وقتى كه ميخواستم بعراق روم بقصد وداع خدمت حضرت رضا ٧ رفتم، و با خود فكر ميكردم كه از حضرت پيراهنى از لباسهاى شخصيش كه بر تن كرده است بخواهم تا آن را كفن خود كنم و مبلغى هم پول تا براى دخترانم انگشترى تهيّه نمايم، و چون با حضرت وداع كردم از ناراحتى جدائى و فراقش چنان گريه گلوگيرم شد كه بكلى فراموش كردم آنچه را فكر كرده بودم از او بخواهم، چون بيرون آمدم و براه افتادم به آواز بلند مرا صدا زد و فرمود: اى ريّان باز گرد! من باز گشتم، فرمود: آيا دوست دارى از پيراهنهائى كه خود بر تن كردهام يكى را بتو دهم تا براى كفن خود كنار گذارى؟ آيا دوست دارى چند درهمى بتو دهم تا براى دخترانت انگشترى تهيّه كنى؟ عرضكردم: اى سرور من، خود قبل از رسيدن بخدمت شما در اين فكر بودم كه از شما درخواست چنين چيزى بكنم لكن شدّت حزن و اندوه فراق شما بكلّى آن را از يادم برد، حضرت پشتيش را كنار زد و پيراهنى بيرون آورد و بعد كنار سجّاده را بالا زد و دراهمى چند برداشت و بمن