ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٨٧ - باب ٤١ طلب باران حضرت - بدرخواست مأمون - و نشاندادن قدرتهاى الهى در اجابت دعاى او و هلاكت و رسوائى مخالفان و منكران شخصيت او
كنيد، و بدانيد كه شما بهيچ چيز او را شكر نكنيد- پس از ايمان بخدا و اعتراف بحقوق اولياء او از آل محمّد پيامبر خدا ٦- كه نزد او محبوبتر باشد از:
يارى رساندن مؤمنين بيكديگر در امر دنيايشان كه محلّ عبورى است براى آنان تا خود را به بهشت پروردگارشان برسانند، آرى هر كس چنين كند (يعنى برادران دينى خود را در امورشان يارى دهد و اعانت نمايد و افتاده و بينوايشان را دستگيرى كند) بىشكّ از خاصّان خداوند تبارك و تعالى شمرده خواهد شد، همانا رسول خدا ٦ را در اين باب كلامى است كه سزاوار نيست عاقلى از فضل و رحمت خدا غفلت كند و بدان اهميّت ندهد، اگر در آن بينديشد و بدان عمل كند، و آن كلام اينست كه برسول خدا ٦ گفتند: فلانى هلاك شد زيرا گناهانش چنين و چنان است، حضرت فرمود: اين طور نيست بلكه نجات يافت و خداوند عملش را ختم بخير مىكند و بزودى همه گناهان او را خواهد بخشيد، و آنها را بحسنات مبدّل خواهد نمود، چرا كه او در راهى ميگذشت و مؤمنى عورتش نمايان شده بود (در حالى كه) خودش نميدانست، پس اين مرد بدون اينكه او متوجّه شود عورت او را پوشانيد از ترس آنكه اگر مطّلع شود خجالت بكشد، و با يك ديگر ميرفتند تا در ميان درّهاى آن مرد فهميد كه او چنين كارى كرده است، گفت: اى مرد! خداوند ثواب ترا جزيل و بسيار، و