ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٦٠ - باب ٤٥ تقرب جستن مأمون بآن حضرت بمجادله و بحث با مخالفان در باره امامت و برترى على
بمنزلة هارون من موسى»
را روايت كردهاى؟ گفتم: آرى، گفت: آيا نمىدانى كه هارون برادر پدر مادرى موسى بود؟ گفتم: چرا، گفت: آيا علىّ برادر پدر مادرى پيغمبر بود؟ گفتم: خير، گفت: هارون پيغمبر بود و على كه مانند هارون پيغمبر نبود پس برادر پدر مادرى كه نبود، پيغمبر هم كه نبود، پس آن منزلت سومى كه دارا بود چه بود جز خلافت پيامبر؟ و اين كلام رسول خدا از آن جهت بود كه منافقين گفتند: پيغمبر علىّ را بهمراه خود نبرد و در مدينه بر سر زنان و اطفال باقى گذارد و بجهاد نبرد و براى او سخت بود كه على را ببرد ولى پيغمبر خواست علىّ با خاطرى آسوده در مدينه بجاى او بماند لذا اين كلام را گفت، چنان كه خداوند از موسى حكايت كرده است كه به هارون گفت:
اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ (در قوم من تو باقى بمان، امور را اصلاح كن و گوش بحرف فسادكاران مده و راه آنان را پيشه نكن. اعراف ١٤٢) من به مأمون گفتم: موسى در حال حيات هارون را بجاى خود گذارد و بميقات پروردگار خود رفت، پس موسى هارون را بر تمامى قوم خليفه خود قرار داد امّا رسول خدا ٦ علىّ را تنها بر مردمى كه در مدينه باقى بودند جانشين و خليفه خود قرار داد، (بر ضعفا كه از جنگ مستثنى و معذور بودند و زنان و كودكان، زيرا بيشتر مردم بهمراه او بوده و براى تبوك تجهيز شده بودند) مأمون گفت: آيا موسى تنها به ميقاتگاه رفت يا افرادى از قوم بهمراه او