ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٦١١ - باب ٦٤ خبر هرثمة بن أعين در باره مسموم كردن آن حضرت به انگور و انار
بر تو پس چه كسى قبر را پركند، گفتم: او مرا گفته است كه كسى بر روى او خاك نريزد، و خبر داده كه قبر خود بخود پر خواهد شد، و پس از آن بالا مىآيد و چهارگوش مىشود، مأمون بمردم گفت: بر وى خاك نريزند، و خاكهائى كه برداشته بودند بر زمين ريختند و قبر پر شد و از زمين برجسته گشت و مربع شد، مأمون بازگشت و مرا طلبيد و با من خلوت كرده و گفت:
اى هرثمه از تو سؤال مىكنم و بخدا سوگندت ميدهم كه آنچه از آن حضرت شنيدهاى برايم راست بگو، هرثمه گويد: آنچه آن بزرگوار فرموده بود براى او گفتم، گفت: بخدا سوگندت ميدهم راست بگو ديگر غير آنچه بمن گفتى چه چيزها بتو خبر داد، گفتم: اى امير از هر چه بپرسى جوابت را راست مىگويم، پرسيد آيا غير از اين بتو در پنهانى چيزى گفت؟ گفتم آرى، گفت: آن چيست؟ گفتم: حكايت انگور و انار را بمن خبر داد، گويد: رنگ مأمون تغيير كرد و رنگ برنگ ميگرديد گاهى زرد و گاهى سرخ و گاهى تيره مىگشت، سپس خميازهاى كشيد و غشّ كرد و بيهوش شد و در حالت بيهوشى ميگفت: