ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٦٨ - باب ٥٨ گفتگوى آن حضرت با برادرش زيد، هنگامى كه در مجلس مأمون فخر ميفروخت، و سخنان آن حضرت در باره بدرفتارى با شيعيان
فرمان دهد كه سر از بدنش جدا كند، حجّاج بن خيثمه كه در ميان حاضران بود بلند گفت: اى امير در اين كار شتاب منما! مرا پيش خوان تا از روى خير خواهى تو را نصيحتى كنم، حسن بن سهل بمأمور گفت: دست نگهدار تا ببينم او چه ميگويد، آنگاه وى را پيش خواند و گفت: نصيحتت چيست؟ حجّاج گفت:
آيا خليفه دستور قتل او را داده است؟ گفت: خير، گفت: پس به چه مجوز قانونى پسر عموى خليفه را بقتل ميرسانى در حالى كه فرمان كشتن او را براى شما صادر نكرده است، و تو خود نيز از او نظر خواهى نكردهاى، سپس گفت:
اى امير حكايت عبد اللَّه بن حسن افطس را بشنو، و قضيّه او را كه هارون وى را نزد جعفر بن يحيى برمكى زندانى كرده بود، و بعد در ايام عيد نوروز بدون اذن هارون او را كشت و سر او را در طبقى بعنوان هداياى نوروز نزد هارون فرستاد، و زمانى كه هارون فرمان كشتن جعفر را به مسرور كبير داد بدو گفت: اگر جعفر از تو دليل اين كارت را پرسيد بگو اين سزاى كشتن ابن الأفطس است كه بدون فرمان من او را بقتل رسانيدى! آنگاه حجّاج رو بحسن بن سهل كرده گفت: آيا تو مطمئنّى كه اگر ميان تو و خليفه مسألهاى پيش آيد او كشتن اين مرد-