ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٧٠ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
گفت: گويا آتشى در ميان مردم شعله كشيد، پس مأموران پيش آمدند و مركبهاى سوارى را حاضر آوردند، و ذو الرّياستين در منزل خود نشست و بيرون نيامد، مأمون كسى را فرستاده او را بحضور خواست، و گفت: چرا در خانهات نشستهاى؟ گفت: يا امير المؤمنين من گناهم نزد خاندان تو و مردم بسيار عظيم است، و مرا ملامت و سرزنش ميكنند كه چرا برادرت امين را كشتم، و با رضا بيعت كردم، و از اين ايمن نيستم كه بدگويان و حسودان و ستمكاران از من نزد تو بدگوئى كنند، مرا رها كن در خراسان بمانم و امور اينجا را اداره كنم، مأمون گفت، ما از تو بىنياز نيستيم، امّا اينكه گفتى ممكن است از تو سعايت كنند و غائله راه اندازند، تو در نزد ما نيستى مگر يكفرد مؤتمن و آزمايش شده و مخلص و دلسوز، خود بنويس براى خود امان نامهاى آن طور كه خود صلاح ميدانى و آن را چنان كه شايد و بايد مؤكّد و مطمئنّ ساز، ذو الرّياستين رفت و نامهاى براى امان نامه خود نوشت و از تمام علماء امضا گرفت، و آن را نزد مأمون آورد، و آن را وى قراءت كرد و آنچه ذو الرّياستين خواسته بود امضا كرد و بخطّ خود نوشت كه اين نامه صحيح و درست است، و اضافه كرد كتاب حبوه را