ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٤٦ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
لشكر در مركز آنان رفتم و شروع بسخن كرده گفتم: امير المؤمنين مأمون از پدرش از پدرانش روايت كرد كه رسول خدا ٦ فرمودند:
«من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه»
، و ايضا حديث كرد مرا امير المؤمنين مأمون از پدرش از پدرانش كه رسول خدا ٦ فرمودند:
«على منّى بمنزلة هرون من موسى».
و من احاديث را آن طور كه بايد و شايد دقيق در حافظه نداشتم و گاهى خلط ميكردم، و حديث خيبر:
«لأعطين الراية»
، و همين طور احاديث مشهور ديگرى را در فضائل علىّ ٧ براى ايشان نقل كردم، در آن ميان عبد اللَّه بن مالك خزاعىّ برخاست و گفت: «رحم اللَّه عليّا كان رجلا صالحا»، خداوند بر علىّ رحمت فرستد، وى مردى صالح و شايسته بود، مأمون غلامى را فرستاده بود كه وضع مجلس و گفتگوى ما را ببيند و گزارش دهد، ريّان گويد: مأمون كسى را نزد من فرستاد و مرا احضار كرد، من بر او وارد شدم چون ديدهاش بر من افتاد گفت: اى ريّان! چقدر حديث ميدانى و همه را در حافظه خود نگه داشتهاى؟
آنگاه گفت: بمن خبر آنچه آن يهودى (عبد اللَّه بن مالك) گفت رسيد، كه گفت:
«رحم اللَّه عليّا كان رجلا صالحا» بخدا سوگند او را بيارى خدا خواهم كشت.