ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤١٩ - باب ٤٤ در ذكر اخلاق حميده و عبادت و صفات پسنديده آن حضرت
و يك روز خالوى جدّم عبّاس بن احنف شاعر بر جدّم وارد شد و آن كنيز را ديد و او را خوش آمد، از جدّم تقاضا كرد كه او را بوى ببخشد، گفت: اين كنيز مدبره است؛ يعنى پس از وفات من آزاد است، عبّاس بن احنف اين شعر را سرود:
|
يا غدر زيّن باسمك الغدر |
و اساء لمن يحسن بك الدّهر |
|
اى «غدر» حيله و نيرنگ (با كمال زشتى و قبح كه داشت) بسبب نام تو كه غدر است زينت يافت، و امّا روزگار بكسى كه با تو، نيكى در نظر داشت و اراده احسان بتو را ميكرد بدرفتار نمود.
توضيح: «مراد شعر آنست كه آنكه بتو خير ميرسانيد و خوبى تو را مىخواست روزگار با او بد كرد- و مرادش حضرت رضا ٧ است كه مسموم شد و در غربت از دنيا رفت-. امّا تذكر باين نكته شايان توجّه است كه انتساب اين شعر به عباس بن احنف نادرست ميباشد و نتيجتا جمله آخر كلام مدخول است زيرا حضرت رضا ٧ در سال ٢٠٣ از دنيا رفته است و عباس احنف شاعر باتّفاق تواريخ در سال ١٩٢ مسلّما فوت كرده بوده، چون پارهاى فوت او را ١٨٨ هم گفتهاند و با اين احوال چگونه ممكن است پس از فوت آن حضرت بر خواهرزاده خود وارد شده و آن كنيز را كه حضرت رضا ٧ پس از سال ورودشان بخراسان كه سنه دويست بوده باو بخشيده، اين تقاضا را كرده باشد و آن شعر را بگويد؟!». [تاريخ بغداد ج ١٢ ص ١٢٧ و ابن خلّكان ج ١ ص ٢٤٥ و البداية و النّهاية ج ١٠ ص ٢١٧ و معاهد التّنصيص ج ١ ص ٥٤]».
٤- ابو علىّ بيهقىّ به سندى كه در متن آمده از ابراهيم بن عبّاس نقل كرد