ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٦٥٤ - باب ٦٦ ثواب زيارت امام على بن موسى الرضا
رسيدند، و جبّه را از وى بستاندند، دعبل ناچار به قم بازگشت، و از آنان بالتماس، جبّه را طلب كرد، جوانان از دادن آن امتناع ورزيدند، و بزرگتران را كه نظر داشتند جبّه را به او باز پس دهند نافرمانى كردند، بدعبل گفتند: راهى براى گرفتن آن جبّه ندارى، قيمتش را از ما بستان، هزار دينار زر بگير و برو، دعبل قبول نميكرد، تا اينكه از بازپس دادن آنان مأيوس گشت، ناچار درخواست كرد كه پارهاى از آن را به وى دهند، جوانان اين پيشنهاد را پذيرفتند، و بعض آن را بوى تسليم كردند و قيمت باقى آن را هزار دينار به او دادند، دعبل عزيمت نموده روانه شهر خويش گشت، و چون بمنزل رسيد ديد هر چه داشته است دزدان ربودهاند، لذا آن يك صد دينارى كه امام به او داده بود هر دينارى را به يك صد درهم فروخت، و ده هزار درهم بدست آورد، آنگاه بياد گفتار امام ٧ افتاد كه فرموده بود: «تو بدان دينارها محتاج خواهى شد»، و كنيزى داشت كه او را سخت دوست ميداشت، آن كنيز را چشم درد حاصل شد، چشم دردى سخت، و طبيبان را به بالين او آورده به او نظرى كردند و گفتند: امّا چشم راستش معالجه پذير نيست و كور شده است و امّا چشم چپش را معالجه ميكنيم و ميكوشيم كه بهبود يابد، و اميدواريم معالجه شود، دعبل سخت ناراحت