ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٩٦ - باب ٤٧ ذكر اخبارى كه دلالت بر امامت آن حضرت دارد
ابو الحسن صائغ و او از عمويش روايت كرد كه گفت: من بهمراه حضرت رضا ٧ بسوى خراسان بيرون آمديم، با حضرتش راجع به قتل رجاء بن أبي ضحّاك كه مأمور بردن امام بود صحبت كردم، مرا از اين كار نهى كرد و فرمود:
ميخواهى يكنفر مؤمن را در مقابل يكنفر كافر بكشتن دهى؟ (مراد اين بود كه تو را خواهند كشت)، و چون به اهواز رسيديم به اهالى آن شهر فرمود: براى من «ني» نيشكر تهيّه كنيد، يكى از مردم كم عقل و احمق گفت: اين مرد دهاتى نمىداند كه «ني» در فصل تابستان پيدا نميشود، مردمى هم گفتند: اى سرور ما! «ني» در اين فصل يافت نمىشود، اين در زمستانست، فرمود:
جستجو كنيد، بالاخره آن را خواهيد يافت، اسحاق بن ابراهيم گفت: بخدا سوگند آقايم تا چيزى موجود نباشد طلب نميكند، جماعتى را به اطراف فرستادند كه «ني» تهيّه كنند، و بالاخره كارگران اسحاق آمدند و گفتند:
مقدارى «ني» نزد ما هست كه از براى بذر ذخيره كردهايم، و اين يكى از ادله و علامات او بود، پس چون به مكانى رسيديم كه آن را «قريّة» يا «قتريه» ميگفتند شنيدم كه در سجدهاش ميگفت:
«لك الحمد ان اطعتك و لا حجّة لي ان