ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٦٩ - باب ٥٨ گفتگوى آن حضرت با برادرش زيد، هنگامى كه در مجلس مأمون فخر ميفروخت، و سخنان آن حضرت در باره بدرفتارى با شيعيان
عموزاده خليفه- را دليلى براى قتل تو قرار ندهد، همان طور كه پدرش هارون با جعفر برمكى كرد؟! حسن بن سهل گفت: خداوند تو را جزاى خير دهد! و سپس دستور داد زيد بن موسى را بزندان باز گرداندند، و تا زمان بيعت اهل بغداد با ابراهيم بن مهدىّ، و شوريدن آنان بر حسن بن سهل و اخراجش از بغداد، همواره او در زندان بود تا طرفداران مأمون او را از زندان بيرون آورده و نزد مأمون فرستادند، و مأمون هم او را نزد برادرش حضرت رضا ٧ فرستاد، و زيد بن موسى زنده بود تا آخر خلافت متوكّل عبّاسى[١] و در «سرّ من رأى» مرگش فرا رسيد.
مترجم گويد: «قصّه عبد اللَّه أفطس بگفته مؤرّخين بطور اجمال چنين است كه هارون سخت در صدد اين بود كه از وضع خاندان ابو طالب و افراد سرشناس آنان هر لحظه با خبر باشد، و از اين جهت روزى از فضل بن يحيى پرسيد: آيا در خراسان نامى از فرزندان ابو طالب بگوش ميخورد؟ گفت: نه بخدا سوگند، با تمام جدّيتى كه در اين باره داشتهام، نام كسى از آنان را نشنيدهام جز اينكه شخصى نام محلى را ميبرد و ميگفت: عبد اللَّه بن حسن افطس در آنجا وارد مىشود. هارون فورا و بدون مكث كسى را مأمور كرد كه با جمعى بمدينه روند، و او را دستگير ساخته نزد وى فرستند. جماعتى مأمور بمدينه رفته و در محلّ مزبور پاس ميدادند تا وى را ديدند و دستگير كرده نزد هارون آوردند، هارون
[١]- ترتيب خلفاى عبّاسى( بنا بر اتّفاق مورّخين) پس از مأمون بدين ترتيب ميباشد: معتصم، واثق، متوكّل، منتصر، مستعين- الخ، و در ابتداى همين حديث آمده بود كه زيد بن موسى نديم منتصر بوده است بنا بر اين جمله انتهاى حديث:« عاش زيد إلى آخر خلافة المتوكّل» نادرست ميباشد، و فوت زيد النّار را-« ابن حزم اندلسى» در كتاب« جمهرة أنساب العرب»- در ايّام خلافت المستعين باللَّه( يعنى پس از منتصر) بتاريخ ٢٤٨ هجرى ذكر كردهاند.