ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٠٥ - باب ٤٣ اشعارى كه در باره حلم و سكوت در مقابل جاهل و ترك عتاب دوست و جذب دشمن تا آنكه دوست شود، و پرده پوشى فرموده است
١- همانا دوستم از من دورى مىگزيند بقصد جدائى و من چنين بدو ميفهمانم كه اسباب دورى گزيدن او چه بوده، ٢- و بدو مينمايم كه اگر در اين قطع رابطه باو تندى كنم او را در ادامه هجرش سبب شدهام، پس ترك تندى و عتاب را، خود عتاب مىبينم ٣- هر گاه مبتلا شوم بدوست نادانى كه خودكامگى دارد و ناحقّ ميگويد و امور محال و ناشدنى را باور دارد و شدنى ميداند. ٤- سكوت و خاموشى در برابر او را سزاوار او ميدانم زيرا كه خود خاموشى در پارهاى از اوقات جواب محسوب مىشود (جواب ابلهان خاموشى است).
مأمون عرض كرد: چه بسيار نيكو است، اين شعر از چه كسى است؟
حضرت فرمود: از بعض جوانان ما، مأمون گفت: يا ابا الحسن! مرا از بهترين شعرى كه در مورد رام كردن دشمن سرسخت كه او دوستى مهربان شود سروده شده است برايم بگو حضرت فرمود:
|
و ذي غيلة سالمته فقهرته |
فأوقرته منّى لعفو التّحمّل |
|
تا آخر سه سطر مذكور در متن كه ترجمه آن چنين است: ١- بسا شده است كه با شخص شرور و نيرنگ بازى از راه صلح و دوستى