ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٦٦ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
برادرت را كشتى و خلافت را از وى گرفتى و او را از امارت كنار زدى، و فرزندان پدرت همگى با تو دشمن خونى هستند، و جميع اهل عراق و خاندان تو و عرب با تو دشمنند، سپس اين كارى كه كردى و علىّ بن موسى را وليعهد خود نمودى و امر خلافت را از بنى عبّاس بيرون بردى، و (حال آنكه) همه مردم و دانشمندان و رهبران مذهبى و اولاد عبّاس بن عبد المطّلب بدين كار راضى نبودهاند، و دلهايشان از تو و اين عمل تو نفرت دارد، رأى آنست كه در خراسان بمانى تا زمانى كه دلها آرامش يابد و كم كم از غضب و خشم بيفتند و با دولت تو انس گيرند، و رفتار تو را با برادرت فراموش كنند، بعد گفت: بزرگانى هستند كه پدرت در مسائل با آنان مشورت ميكرد، تو نيز اين مسأله را با ايشان مشورت كن، اگر پذيرفتند عمل كن، مأمون گفت: مثل چه كسانى؟ گفت: از قبيل علىّ بن عمران و ابو يونس و [عيسى بن يزيد] جلودىّ، (آنان كه بدليل مخالفت با بيعت ابو الحسن بزندان افتاده بودند) مأمون در جواب فضل بن سهل گفت:
آيا با اينها و امثالشان مشورت كنم؟ گفت: آرى، پس چون صبح شد امام بر مأمون وارد شد و پرسيد چه كردى؟ مأمون آنچه ذو الرّياستين نظر داده بود گفت، و