ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٨١ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
گفتم: اى امير! تو با آنچه با من عهد بستهاى وفا ميكنى منهم بآنچه با تو پيمان بستهام پايدار ميمانم، من شرطم در قبول ولايتعهدى اين بود كه متعرّض اين امور نباشم نه آمر باشم نه ناهى، نه كسى را عزل كنم و نه كسى را بكار گمارم، و يا كسى را در پى كارى گسيل بدارم، تا اينكه خداوند پيش از تو مرا از دنيا ببرد، بخدا سوگند خلافت را هيچ گاه با خود حديث نفس نكردهام و فكر آن را در سر نپروراندهام، من در مدينه بودم با همان چهار پاى سوارى خود در كوچههاى آن رفت و آمد ميكردم، و مردم آن سامان و غير از آنان از من حاجتشان را ميخواستند، و من آنچه در توانم بود اجابت مىكردم و حاجتشان را بر مىآوردم، لذا آنان براى من مانند اعمام (عموهايم) بودند، و نامههاى من بهر كجا و هر سرزمين و هر كس كه مينوشتم نافذ بود و ميپذيرفتند، و شما بر من بر آنچه خداوند بمن ارزانى داشته بود چيزى نيفزودى، مأمون تصديق كرد و گفت: من هم به آن عهدنامه وفا خواهم كرد.
٢٩- روايت است كه فضل بن سهل با هشام بن ابراهيم [يا هشام بن عمر چنان كه در بحار ذكر شده] آهنگ ديدار حضرت را كردند و پس از ورود فضل گفت: يا ابن رسول اللَّه من براى امرى سرّى نزد تو آمدهام دستور فرما مجلس براى ما خلوت شود، آنگاه فضل نامهاى بيرون آورد كه در آن سوگندى بود به عتق و طلاق و چيزهائى كه نميتوان آن را نقض كرد و كفّاره داد و امضا شده بود،