ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٩٤ - باب ٤١ طلب باران حضرت - بدرخواست مأمون - و نشاندادن قدرتهاى الهى در اجابت دعاى او و هلاكت و رسوائى مخالفان و منكران شخصيت او
داد، گفتند: پس ما چه كنيم؟ فرمود: بجاى خود باز گرديد، و همچنان كه بوديد بشويد، آن دو شير بسوى تخت بازگشته بهمان صورت اوّليه به صورت شير بر آن نقش شدند.
مأمون گفت: سپاس خداى را كه مرا از شرّ حميد بن مهران كفايت فرمود (مرادش آن مرد نابود شده بود.)، آنگاه رو بحضرت رضا ٧ كرده عرضكرد:
يا ابن رسول اللَّه! اين امر خلافت و امارت از آن جدّ شما- رسول خدا ٦- بوده و پس از وى براى شما فرزندان ميباشد، اگر ميخواهيد من بنفع شما از اين مقام كناره گيرم و آن را بشما بسپارم؟ حضرت فرمود: اگر چنين چيزى ميخواستم تو را مهلت نمىدادم و از تو تمنّا و خواهش نمىكردم، بلكه از خداى خود ميخواستم، زيرا خداوند اطاعت ساير مخلوقات خود را بما عطا فرموده، چنان كه ديدى از آن دو نقش شير، و اين جماعتى از جهّال و عقب افتادگان بنى آدمند كه سركشى مىكنند، و اينان اگر چه در بهره خود زيان كردهاند، ولى خداوند تعالى را در اين عمل مصلحتى است، و مرا امر فرموده كه اعتراضى بر تو نداشته باشم، و آنچه تو اظهار كنى من در اختيار تو باشم، چنان كه يوسف را تحت فرمان فرعون مصر قرار داد.