ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٩٣ - باب ٤١ طلب باران حضرت - بدرخواست مأمون - و نشاندادن قدرتهاى الهى در اجابت دعاى او و هلاكت و رسوائى مخالفان و منكران شخصيت او
بحساب آورى، زيرا بارانى كه عادت بباريدن دارد تو سزاوارتر از ديگران نيستى كه بسبب تنها دعاى تو باران ريخته باشد، ديگران نيز با تو دعا كردند همان طور كه تو دعا ميكردى، و اشاره كرد به نقش دو شيرى كه روبروى هم بر تخت مأمون كشيده بودند، حضرت در غضب شد و صيحهاى بر آن دو صورت زد و فرمود: اين فاجر را بدريد و اثرى از وى باقى مگذاريد، آن دو نقش بصورت دو شير زنده درآمدند و بر مرد حمله بردند و او را دريدند و استخوانش را شكسته جويدند و او را تماما خوردند و خونش را ليسيدند، و حاضران همه مينگريستند و متحيّر مانده بودند كه چه مىبينند، شيران كه از كار آن مرد خلاص شدند رو بحضرت رضا ٧ كرده گفتند: اى ولىّ خدا! در روى زمين ما را چه ميفرمائى اجازه ميدهى كه اين را- اشاره به مأمون- بدريم و به رفيقش ملحق سازيم؟ مأمون چون اين بشنيد غش كرده بيهوش بيفتاد، امام به شيران فرمود: در جاى خود باشيد، شيران ايستادند، بعد فرمود: گلاب بر مأمون بپاشيد و او را معطّر كنيد، غلامان گلاب آورده و بر روى مأمون پاشيده بهوش آمد.
و باز شيران گفتند: اجازه فرما ما كار او را نيز تمام كنيم و برفيقش ملحق سازيم، امام فرمود: نه، خداوند را در باره او تدبيرى است كه خود انجام خواهد