ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٣٧ - باب ٤٥ تقرب جستن مأمون بآن حضرت بمجادله و بحث با مخالفان در باره امامت و برترى على
تمسك نمودى از رواياتيست كه دليل بطلان آن در خود آنست، زيرا پيغمبر خدا ٦ داناترين حكما است، و از تمامى مردم براستگوئى شايستهتر است، و نيز از همه مردم در امر به محال، و واداشتن افراد بايمان بباطل، دورتر و منزّهتر است. بنا بر اين نبايد حكم فرموده باشد بخلافت و امامت اين دو تن، زيرا كه خالى از اين نيست كه آنها يا از هر جهت مرامشان يكى بود و متّفق بودند يا مختلف، و اگر از هر جهت متفق بودند، پس بايد در عدد و صورت و جسم يكى باشند، و چنين هم نبوده و نخواهد بود كه دو تن يكى باشند، و اگر با هم اختلاف داشتند پس چگونه جايز است پيروى هر دو؟ و اين تكليف ما لا يطاق است! زيرا تو ميدانى كه اگر از يكى از آن دو در صورت اختلاف، پيروى كنى با آن ديگر مخالفت نمودهاى، و دليل بر اين اختلاف آنست كه اوّلى اهل ردّه را اسير گرفت، و دومى آنان را آزاد كرد، و عمر از ابو بكر خواست كه خالد بن وليد را از منصبش عزل كند، و براى قتل مالك بن نويره او را قصاص كند، ابو بكر نپذيرفت و قصاص نكرد، و عمر دو متعه، متعه حجّ و متعه زنان را حرام كرد و ابو بكر چنين كارى نكرد، و عمر ديوان ثبت اسامى لشكريان و حقوق بگيران را ترتيب داد (معيّن نمود كه بهر كدام مقدار معيّنى بدهند؛ در صورتى كه مهاجر