ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣١٧ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
پاسخ ميگفت: تو را بخدا تو را بخدا، من طاقت چنين كارى را ندارم و قدرت آن در من نيست، (فضل گفت:) هرگز نديده بودم امر خلافت را ضايعتر از اين!! امير المؤمنين مأمون با اختيار خويش از آن كناره ميگيرد و بعلىّ بن موسى واگذار ميكند و او نيز از آن سرباز ميزند و نمىپذيرد.
٧- حسين بن احمد بيهقىّ از صولىّ از احمد بن اسماعيل نقل كرد كه گفت: هنگامى كه على بن موسى الرّضا بولايت عهد منصوب گشت ابراهيم بن عبّاس و دعبل خزاعى بسوى آن حضرت رهسپار شدند و رزين بن علىّ برادر دعبل نيز همراه ايشان بود، و از هم جدا نميشدند. تا در بين راه براهزنان برخورده و آنها (دزدان) اموالشان را بغارت بردند. و آنان ناچار به خاركنان پناه بردند، و از چهارپايان ايشان استفاده كرده سوار شدند. و در اين باره ابراهيم بن عبّاس اين شعر را سروده و زمزمه ميكرد:
|
اعيدت بعد حمل الشّوك احمالا من الخزف |
نشاوى لا من الخمرة بل من شدّة الضّعف |
|
يعنى اين چارپايان پس از خاركشى بخزف كشى افتادند، (مرادش بخزف پيكر بىروح خود آنانست كه خسته و مال از دست دادهاند) و اكنون در حال مستى و بيهوشى هستيم امّا نه از شراب بلكه از شدّت ضعف و بىحالى.