ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٨٤ - باب ٥٩ عللى كه بموجب آن مأمون حضرت رضا
كوچك است تا آخر شست، و فسخ بيعت از آخر شست است تا سر انگشت كوچك، چون امام اين را فرمود سر و صدا برخاست و بهم برآمدند، و مأمون گفت: از نو (مراسم) بيعت را شروع كنيد، مردم بازگشتند و بقسمى كه آن جناب فرموده بود بيعت كردند و با هم ميگفتند چگونه مستحق بيعت به امارت كسى باشد كه رسم عقد بيعت را نمىداند، آنكه ميداند او سزاوار است كه امير مؤمنان باشد نه آنكه نمىداند، گويد: همين رفتار باعث شد كه آن بزرگوار را با دادن سمّ بقتل رساند.
٣- تميم بن عبد اللَّه قرشىّ- رضى اللَّه عنه- از پدرش از احمد بن علىّ انصارى روايت كرد كه گفت: من از ابو الصّلت هروىّ پرسيدم: چگونه مأمون با آن اكرامى كه از علىّ بن موسى عليهما السّلام ميكرد و محبّتى كه به او داشت تا آنجا كه او را وليعهد خود قرار داد، دلش طاقت آورد كه آن حضرت را بكشد؟ در پاسخ من گفت: آرى مأمون بجهت شناسائى كه از علم و فضل آن حضرت داشت او را اكرام و محبّت مينمود، اما اينكه او را وليعهد خود قرار داد نظرش اين بود كه بمردم بفهماند كه او بدنيا علاقه دارد و رياست طلب است، تا مردم از عقيدهاى كه به او دارند بازگردند، و از چشم ديگران بيفتد و در نظرشان سقوط