ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٨٢ - باب ٥٩ عللى كه بموجب آن مأمون حضرت رضا
لكن من صحّت آن را بعهده نمىگيرم.
مترجم گويد: «قرائن ساختگى بودن آن، در متن خبر هست كه باصطلاح عرفى كاملا پيداست كه حكايت است نه روايت، و ظاهرتر از همه اينكه اگر مردى كنيزى داشت و از كنيز داراى فرزند شد، آن فرزند به اعتبار مادر برده نميشود بلكه فرزند متعلّق به پدر است نه مادر و در اين افسانه مأمون را «عبد» ميداند چون مادرش كنيز بوده، و حضرت ٧ را مصدّق او ميداند بحدّى كه دليل آن مرد را حجّت بالغه ميشمارد، و خداوند درجات مؤلّف را در بهشت بالا ببرد كه اين كلام را گفت، و الّا بر حشويّه و كوتاهفكران از اهل حديث گران مىآمد اگر ما به متن خبر اشكال ميكرديم، و لو ميگفتيم كه خبر سند قابل اعتمادى ندارد. زيرا حسين بن ابراهيم و على بن عبد اللَّه ورّاق و احمد بن زياد همدانىّ هر چند از مشايخ حديث و داراى موقعيّت هم باشند جز اينكه كتاب محمّد بن سنان را به تلاميذشان اجازه نقل دادهاند نقش ديگرى ندارند، و شيخ طوسى در باره محمّد بن سنان گويد: «له كتب قد طعن عليه و ضعّف، و قال: اخبرنا بكتبه و جميع ما رواه الّا ما كان فيها من تخليط او غلوّ جماعة- الخ» يعنى (وى داراى كتابهائى است و بر او اشكالاتى كردهاند و او را ضعيف شمردهاند و همه كتب و نوشتجات او را جماعتى از مشايخ بمن اجازه روايت دادهاند جز آنچه در آن آميختگى و درهم و برهمى دارد و خلط دارد) با تمام اين گفتار در مورد ضعف سند باز معلوم نبود مورد خشم مدّعيان علم واقع نشويم! اكنون خداى را شكر كه خود مؤلّف اشارهاى براى راهنمائى بىخبران مدعى نمود».
٢- ابو الطيّب حسين بن احمد رازى- رضى اللَّه عنه- بسال ٣٥٢ در