ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٢٣ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
بدان امر شده بودم، امّا خود احدى را جز امير المؤمنين مأمون، و فضل بن سهل نمىشناسم، و از منبر بزير آمد.
عبد اللَّه بن مطرّف روزى بر مأمون وارد شد و علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام در آنجا بود. مأمون از عبد اللَّه پرسيد: نظر تو در باره اهل بيت چيست بگو؟ عبد اللَّه گفت: من چه بگويم در باره طينتى كه بآب رسالت و نبوّت خمير گشته و نهالى كه بآب وحى كاشته شده است؟! آيا جز بوى مشك و عطر هدايت و عنبر تقوى و درستى از او استشمام مىشود؟! مأمون جعبهاى كه در آن لؤلؤ (مرواريد) بود خواست آن را آوردند و دهان عبد اللَّه را پر از لؤلؤ نمود.
١١- ابو نصر محمّد كرخىّ كاتب در ايلاق با واسطهاى چند كه در متن ذكر شده از محمّد بن يزيد مبرّد روايت كرد كه ابو نواس روزى از خانه خويش بيرون آمد و سوارى را ديد كه در مقابل او است امّا رويش را نديد، از حال او پرسيد گفتند: اين علىّ بن موسى عليهما السّلام است، در دم اين رباعى را سرود: