ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٥٢ - باب ٥٤ معرفت و آگاهى آن جناب
حقيقتا مؤمن است يا منافق، يعنى حقيقت ايمان و حقيقت نفاق او را بدانيم.
باب ٥٤ معرفت و آگاهى آن جناب ٧ به جميع لغات و زبانها
١- پدرم- رضى اللَّه عنه- بسند مذكور در متن از ياسر خادم روايت كرد كه گفت: حضرت رضا ٧ غلامانى داشت كه از اهل صقلب بودند (شهريست در بلغارستان) و پارهاى رومى، و حجره حضرت نزديك به ايشان بود، شبى از شبها حضرت شنيد بزبان صقلبىّ و رومىّ مىگويند: ما، در بلاد خودمان سالى يك بار خون ميگرفتيم، اكنون در اينجا هيچ سال خون نگرفتهايم، چون صبح شد حضرت بعض اطبّاء را گفت: از فلان غلام فلان رگ را بزن و خون بگير، و از فلان غلام فلان رگ را و از غلام ديگر فلان رگ را، سپس بمن گفت: اى ياسر تو رگ نزن، لكن من توجّه نكردم و خون گرفتم (و بدين جهت) دستم آماس كرد و كبود شد، از من پرسيد تو را چه شده؟ عرضكردم:
رگ زدم، فرمود: مگر تو را از اين كار نهى نكردم؟ اكنون دست خود را پيش