ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٠٧ - باب ٤٣ اشعارى كه در باره حلم و سكوت در مقابل جاهل و ترك عتاب دوست و جذب دشمن تا آنكه دوست شود، و پرده پوشى فرموده است
٣- و خيلى قريب و شدنى است كه شخصى سرّى را فاش ننموده و در خاطره و ذهنش مرتّب ميگذرد و او را بىطاقت ميكند و نمىتواند آن را بپوشاند، و بىاختيار آن را فاش مىسازد.
آنگاه مأمون عرضكرد: اگر بخواهى بگوئى كه بر كتاب خاك ريزند (از ماده ترب) چه ميگوئى؟ امام فرمود: ميگويم:
«ترب»
(براى خشك كردن نامه كه با مركّب مينوشتند خاك نرم بر آن ميريختند كه نم مركّب را بكشد)، مأمون گفت: از مادّه «سحا» اگر صيغه امر بنا كنيد چه ميگوئيد؟ فرمود:
«سح»
، گفت: از مادّه «طين» چه ميگوئيد؟ فرمود:
«طين»
، مأمون بغلامش گفت:
«ترّب هذا الكتاب» (بر اين كتاب خاك ريز) و «سحه» و «طيّنه» (بر اين نامه خاك ريز و سر آن را ببند، و آن را در گل فرو گير چنان كه آن زمان بجاى خشك كن از خاك استفاده مىشده و پاكت نامه را مىبستند و ميان گل مىنهادند و آن گل را مهر مىنمودند كه كسى جز آن كس كه نامه بنام او نوشته شده بود از آن مطّلع نگردد).
سپس آن را براى فضل بن سهل بفرست، و سيصد هزار درهم براى ابو الحسن ٧ از وى بستان.
مؤلّف كتاب (ره) گويد: وجه دريافت حضرت رضا ٧ از مأمون مال را همان وجهى است كه رسول خدا ٦ هداياى ملوك و پادشاهان را