ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٦٠٧ - باب ٦٤ خبر هرثمة بن أعين در باره مسموم كردن آن حضرت به انگور و انار
انگور و انار آورد، هرثمه گفت: چون اين را شنيدم نتوانستم طاقت آورم و لرزه بر اندامم افتاد، و چون نخواستم حالت من بر مأمون ظاهر شود، رو گردانيده آرام آرام از مجلس بيرون شدم و خود را در گوشهاى از حيات قصر افكندم، چون زوال ظهر نزديك شد حس نمودم كه سرورم از نزد مأمون خارج شده و به خانه خود رفته است، سپس ديدم از سوى مأمون امر صادر شده است؟ كه طبيبان و پرستاران را خوانند و ببالين حضرت برند، پرسيدم چه شده است؟ گفتند:
مرضى بر آن جناب عارض شده است و مردم در شكّ و ترديد بودند ولى من ميدانستم از چيست و يقين داشتم چون از او مرا آگاهى بود، هرثمه گفت:
چون ثلث آخر شب شد صداى ناله و شيون از خانه آن حضرت برخاست و من خود فغان را شنيدم و با شتاب در ميان خلق كه بدان سو ميرفتند خود را به آنجا رسانيدم و نظر كردم و مأمون سر برهنه با تكمههاى باز روى پا ايستاده ميگريست و نوحه ميكرد، من در ميان مردم ايستادم و نفسهاى بلند مىكشيدم چون از شدّت حزن نفس در سينهام حبس شده بود، بارى صبح كرديم و فرداى آن شب مأمون براى تعزيهدارى نشست، بعد برخاست و سر جنازه آقايم