ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٦٢ - باب ٥٧ سخنان آن حضرت
صحّت آن اصل ميباشد كه اماميّه بر آن عقيدهاند و گويند كه امام بايد از جانب خداوند تعيين شود، تا فرد شايسته واقعى بوده، و داراى صفات كمال كه لازمه امامت است، باشد تا بتواند وظيفه امامت را (كه ايجاد أمنيّت و نگهدارى از تمام مواهبى است كه خداوند براى رشد و بكمال رساندن افراد بشر و بروز استعدادات خدادادشان مرحمت فرموده است، و نيز از بين بردن تمام ناامنيها و نادرستيها و نابجائىها و ستمگريها و آنچه موجب عدم رشد و كمال است، و بالأخره گسترش عدل و داد در سراسر گيتى است آن طور كه خدا فرموده و براى آن احكامى معيّن كرده است) و خلفاى تعيينى از جانب خلق چه عادل باشند و چه نباشند مسلّما و بلا شكّ قدرت اين كار را كه گفته شد ندارند. اگر خيلى كوشش كنند تنها در منطقهاى كه در زير فرمان دارند بتوانند از خونريزى و ستمكارى تا حدى جلوگيرى كنند، و امّا گسترش عدل در تمام جهان و برشد رساندن استعدادات تا سرحد فعليّت، از هيچ كس جز آنكه خدا مىداند و خود او را ولىّ ديگران قرار ميدهد ساخته نيست، و شيعه اماميّه حرف و سخنش اين است و بس، و مخالفين آنان خود يقين دارند كه هيچ يك از خلفا چه آنان كه مردم انتخاب كردند و چه آنان كه با قدرت زور سر كار آمدند اگر بعكس نبودند توانائى اين خواسته بشريّت را هم نداشتند. در زمان خليفه دوم كشورها گشوده شد و مسلمين فتوحاتى كردند، ولى عدل و دادگرى صحيح در خود مدينه كه مركز خلافت اسلامى بود انجام نمىشد و مهاجر بر انصار در اخذ حقوق برترى داشتند و عرب بر عجم در مبلغ حقوق با تساوى عمل برترى فاحش داشت، چنان كه مؤرّخين آن را ثبت كردهاند، البتّه عدل عمل ميشد امّا نه واقعى بلكه عدل قراردادى كه مخالف صريح آيه شريفه إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ