ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٦٤ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
آن خبر فتح پارهاى از قريههاى كابل بود و نوشته بود كه ما قلعه فلان را گشوديم و چنان و چنين نموديم، چون از خواندن نامه فارغ شد، حضرت باو فرمود: آيا فتح قريهاى از قريههاى اهل شرك تو را خشنود مىكند؟ مأمون گفت: آيا در اين فتح، سرور و خوشحالى نيست؟ امام فرمود: اى امير از خدا پروا كن در (مراعات) امّت محمّد ٦ و مأموريتى كه خدا بتو داده! سرزمينهائى كه بر آنها حكومت- دارى ضايع گذاشتهاى و بامورشان رسيدگى نميكنى و آن را بعهده ديگران محوّل كردهاى، و آنان بر اين امّت حكومت مىكنند بخلاف آنچه خدا فرموده، و بكلّى از مدينه دار الهجرة غافل غافلشدهاى كه آن مهبط و محلّ ريزش رحمت و نزول وحى است، و اولاد مهاجر و انصار در آنجا مظلوم واقع شدهاند و با بودن تو بآنان مرتّب ظلم و ستم مىشود و دادرسى ندارند و كسانى كه بر آنان مسلّط ميباشند ملاحظه و رعايت هيچ گونه پيمان و عهدى نه با خدا و نه با خلق نميكنند، و روزگارى بر مردم مظلوم آن سامان ميگذرد كه كاملا در مشقّت و بدبختى ميگذرانند، و از نفقه و مخارج خود عاجزند، و كسى را ندارند يا نمىيابند كه حال پريشان خود را به او شكايت كنند، و دست آنان بدامن كبريايى نمىرسد، اى امير از خدا بترس و به امور مسلمانان رسيدگى نما، و نظرى بخانه نبوّت و مركز مهاجرين و انصار بينداز، آيا نميدانى اى امير كه والى