ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٦٧ - باب ٥٨ گفتگوى آن حضرت با برادرش زيد، هنگامى كه در مجلس مأمون فخر ميفروخت، و سخنان آن حضرت در باره بدرفتارى با شيعيان
حضرت رضا ٧ روانه كرده و پيام فرستاد كه او را بخاطر شما بخشيدم، و چون او را نزد حضرت آوردند وى را ملامت كرد و سرزنش نمود و گفت: تو آزادى هر كجا كه خواهى برو و سوگند ياد نمود كه با او تا زنده است سخن نگويد.
مترجم گويد: «بايد دانست كه زيد بالخصوص با بنى العبّاس و بالأخصّ هارون پدر كشتگى داشت از اين رو در سال ١٩٩ عليه بنى العبّاس قيام كرد».
٣- أبو الخير علىّ بن احمد نسّابه از مشايخ خود روايت كرد كه زيد بن موسى بن جعفر نديم منتصر شده بود [در بعضى از نسخهها «مستنصر» بود كه تصحيف شده]، و او مردى زبانآور و خوش بيان بود، اما زيدى مذهب، و در كنار نهرى در بغداد كه موسوم به «كرخايا» است منزل گزيده بود، و وى همان كس است كه ايّام ابو السرايا در كوفه سردار لشكر شده بود، و چون ابو السرايا بقتل رسيد، سادات حسنى (زيدى مذهبها) پراكنده شدند، پارهاى ببغداد و پارهاى بكوفه و جمعى بمدينه رفته و متوارى شدند، زيد بن موسى از جمله متواريان بود، و حسن بن سهل (برادر فضل بن سهل؛ ذو الرّياستين) در پى يافتن او بود تا بالأخره بر او دست يافت و بزندانش افكند، تا روزى او را احضار كرد كه بقتلش رساند، مأمور كشتن حاضر گشت و شمشير از غلاف بيرون كشيد و زيد را مهيّاى كشتن نمودند و حسن بن سهل خواست مأمور را