ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٢٠ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
داد، شعرا بجانب مأمون مىآمدند و حضرت را مدح ميكردند و مأمون بجهت اينكه نظريّهاش را در (انتخاب) وليعهدى آن حضرت در شعر خود مورد ستايش قرار ميدادند بآنان صله و هديه ميداد، بهمين جهت همه شعراى معروف آمدند و مدح گفتند جز ابو نواس كه نيامد و حضرت را هم مدح نكرد، او بر مأمون وارد شد و مأمون پرسيد كه: اى ابا نواس! تو خود منزلت علىّ بن موسى را نسبت بمن ميدانى و آن مقامى را كه اكنون وى داراست ميدانستى، پس چرا او را بدين مقام اكرام نكردى؟ و براى چه مدح او را بتأخير انداختى و با اينكه شاعر زمان خود هستى و در شعر بر ديگران سيادت و آقائى دارى وى را مدح نكردى؟
ابو نواس لب گشود و گفت:
|
قيل لى انت اوحد النّاس طرا |
في فنون من الكلام النّبيه |
|
|
لك من جوهر الكلام بديع |
يثمر الدّر في يدي مجتنيه |
|
|
فعلى ما تركت مدح ابن موسى |
و الخصال التى تجمّعن فيه |
|
|
قلت: لا اهتدي لمدح امام |
كان جبريل خادما لأبيه |
|
حاصل معنى اينكه: بمن گفتهاند كه تو از جميع افراد مردم در فنّ سخنورى ممتازتر و نكتهسنجترى، و تو راست از سخن و كلام هر چه شگفتتر و در خور تحسينتر، و تعجبآورتر كه براى شنونده آن چونان درى است كه