ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٦٩٧ - باب ٦٩ - معجزاتى كه از مزار آن حضرت ظاهر شده و استجابت دعا در آن بقعه
شنيدم كه گفت: سيلى عظيم از ناحيه سناباد بسوى مشهد سرازير شد كه خوف آن ميرفت بقعه و مزار را ويران نمايد، امّا بخواست خدا در راه مسيل منحرف شد و بالا گرفت و در قناتى كه از محلّ مشهد بلندتر بود ريخت و آسيبى به مشهد امام ٧ وارد نيامد.
١٠- محمّد بن احمد ابو الفضل نيشابورى گويد: محمّد بن احمد سنانىّ براى من نقل كرده گفت: من در خدمت سرلشكر ابو نصر صغانى فرمانده سپاه بودم و او مرا احسان ميكرد، و در ركاب او تا صغانيان (كه شهريست در ما وراء النّهر و امروزه ظاهرا جزء تاجيكستان است) بودم، و از جهت اكرامى كه بر من مينمود، اطرافيانش بر من حسد ميبردند، و گاهى بمن امانتى ميداد، كه از جمله وقتى كيسهاى مختوم كه در آن سه هزار درهم بود بمن داد كه آن را بخزانهاش تسليم كنم، و من آن كيسه را گرفته در جايى كه دربان او نشست نشستم و كيسه را در برابر خود نهادم و بنا كردم راجع به كار خود با ديگران صحبت كردن كه يك بار ديدم كيسه پول نيست و آن را سرقت كردهاند و ندانستم چه كنم، و امير، غلامى داشت بنام خطلخ تاش و او در آنجا حاضر بود، و چون نظر كردم و