ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٧٢ - باب ٤٥ تقرب جستن مأمون بآن حضرت بمجادله و بحث با مخالفان در باره امامت و برترى على
آن داشت كه خداوند پيامبرش را مأمور دعوت او به اسلام كند، كه در اين صورت طاقت تحمّل حكم و تكليف را دارا بوده، و قدرت بر اداى فرائض الهى داشته است، يا نه اين صلاحيت را نداشته كه خداوند رسولش را مأمور بدعوت او بنمايد، و رسول خدا ٦ از پيش خود او را دعوت كرده نه بحكم خدا، كه در اين صورت لازم آيد كه بر خدا افترا بسته باشد، و خداوند ميفرمايد: وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ* لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ* ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ (اگر بر ما افترا بندد هر آينه دست راست او را گرفته و رگ قلبش را قطع مىكنيم الحاقة: ٤٦ الى ٤٤) و با وجود اين آيا باز پيغمبر ٦ بندگان خدا را بدان چه خداوند تعالى طاقت آن را بديشان نداده تكليف مينمايد؟ و اين از محالات است كه بودنش امكان ندارد، و هيچ دانائى بر آن حكم نمىكند، و پيامبر ٦ هم بر آن دلالت نمىنمايد، خداوند بزرگتر است از اينكه امر بمحال كند، و شأن رسول او هم أجل است از اينكه امر كند بچيزى كه خلاف ممكن است در حكمت بارى تعالى، چون سخن مأمون بدينجا رسيد همگى ساكت شدند و از اظهار نظر لب فرو بستند.
مأمون گفت: تاكنون شما سؤال ميكرديد و بر من اشكال مىگرفتيد اكنون اجازه مىدهيد كه من از شما سؤالاتى كنم؟ گفتند: بله بفرماييد، مأمون گفت: