ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٠٨ - باب ٤٣ اشعارى كه در باره حلم و سكوت در مقابل جاهل و ترك عتاب دوست و جذب دشمن تا آنكه دوست شود، و پرده پوشى فرموده است
مىپذيرفت، و همانست كه حسن بن علىّ از معاويه ميستانيد، و همين طور باقى امامان عليهم السّلام كه از خلفا ميگرفتند، و هر كس كه دنيا از آن او باشد و از وى غصب كنند و بعضى از آن را بوى بدهند براى او جايز است كه بستاند.
و از اشعار ديگر آن حضرت ٧ كه مىخواند و بدان تمثل مىجست: ٢- علىّ بن احمد بن محمّد بن عمران دقّاق- رضى اللَّه عنه- بسند مذكور در متن از معمّر بن خلّاد و جماعتى روايت مىكند كه گفتند: ما بر علىّ بن موسى عليهما السّلام وارد شديم، و يكى از ما عرضكرد: فدايت شويم چرا رخسار مباركتان را دگرگون مىبينم؟ امام ٧ فرمود: من دوش بيشتر شب بيدارى كشيدم و در اين شعر مروان بن أبى حفصة[١] مىانديشيدم كه گفته است:
|
أنى يكون- و ليس ذاك بكائن- |
لبنى البنات وراثة الاعمام |
|
ترجمه شعر: از كجا مىشود و اين شدنى نخواهد بود كه دخترزادهها
[١]- مروان بن ابى حفصة- لعنه اللَّه- از شعراى عهد عبّاسى بود كه از راه مدح مهدى و رشيد ثروت انبوهى براى خود فراهم آورد، و بجهت هجو علويان بدستگاه هارون نزديك شده بود، وى بسال ١٨٢ هجرى در بغداد مرده است.