ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٢٩٣ - باب ٣٦ وارد شدن حضرت رضا
ز ايمان بر او سخت ميشد يك حبّه از مغز بادام آن تناول ميكرد و وضع حمل بر او آسان، و در حال فارغ ميشد، و هر گاه حيوانى از چهارپايان اهلى مبتلا بقولنج ميگشت تركهاى از شاخ آن درخت بر زير شكمش ميسودند عافيت مىيافت، و باد قولنج ببركت حضرت رضا ٧ از او دور ميشد، روزگارى چند گذشت كه آن درخت خشك شد، جدّم آمد و شاخههاى آن را قطع كرد و ديدهاش كور شد، سپس ابن حمدان كه او را ابو عمرو مىگفتند؛ تنه آن را بريد و از روى زمين برداشت، بعد اموال او كه هفتاد هزار، تا هشتاد هزار درهم ارزش آنها بود، در دروازه فارس همه نابود گرديد و از دست رفت و چيزى براى او باقى نماند، و اين ابو عمرو دو پسر داشت كه دفتردار محمّد بن ابراهيم بن سمجور بودند يكى بنام ابو القاسم و ديگرى بنام ابو صادق، خواستند كه اين خانه را تعمير كنند و بيست هزار درهم (صرف) مخارج آن كردند و هنگام تعمير خانه ريشههاى درخت مزبور را از جا درآوردند و نمىدانستند كه چه عاقبتى خواهند داشت، بعدا يكى از آن دو پسر متولّى اراضى و املاك و باغات