ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٦٩٦ - باب ٦٩ - معجزاتى كه از مزار آن حضرت ظاهر شده و استجابت دعا در آن بقعه
و در حرم مطهّرش از خداوند شفاى خود را بخواهم و آن امام را بدرگاه خدا شفيع آورم، تا اينكه خداوند مرا شفا بخشد و از اين مرض نجات يابم و زبانم بازگردد، پس بر چهارپايى سوار شدم و قصد مشهد كردم و موفّق شده و قبر امام رضا ٧ را زيارت كردم، و در نزد سر مبارك آن حضرت ايستاده دو ركعت نماز زيارت خواندم، و بسجده رفته پس آنچه توانستم دعا كردم و از خدا خواستم كه زبان مرا شفا دهد و صاحب آن مزار را در نزد خدا شفيع آوردم و عافيت خود را طلب كردم، پس در آن حالت از هوش رفتم و در خواب ديدم كه گويا قبر شكافته شد، و مردى سالدار سخت گندمگون از آن بيرون آمد و بمن نزديك شد، و گفت: اى ابا نصر بگو «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» من اشاره كردم و به ايماء گفتم كه چگونه بگويم و حال آنكه زبانم بسته است و ياراى تكلّم ندارد؟! گويد:
او صيحهاى بر من زد كه قدرت خداوند را منكر ميشوى، بگو: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ»! من ناگهان زبانم باز شد و گفتم «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» و پاى پياده به منزلم بازگشتم در حالى كه ميگفتم: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ! زبانم باز شد! و ديگر پس از آن عافيت يافتم و بسته نشد.
٩- ابو عليّ محمّد بن احمد معاذىّ گفت: از ابو نصر مؤذّن نيشابورى