ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٧٠ - باب ٤٥ تقرب جستن مأمون بآن حضرت بمجادله و بحث با مخالفان در باره امامت و برترى على
فكر ميكنيد: كه امامت علىّ از جانب پروردگار بوده و واجب بود اطاعتش را بنمايند، پس چرا بر انبياء جايز نبود مگر تبليغ احكام و دعوت مردم بسوى خدا، امّا براى علىّ جايز بود كه ترك تبليغ كند و مأموريت خود را انجام ندهد و مردم را بطاعت خويش دعوت ننمايد؟ مأمون گفت: ما نمىگوئيم علىّ مانند انبياء مأمور بود بتبليغ، و چنين گمانى را نداريم كه مأموريت او مانند مأموريت پيمبران است، بلكه ميگوئيم آن بزرگوار علامتى در ميان خدا و مردم است، پس هر كس او را اطاعت كرد، او مطيع امر خدا است، و هر كس مخالفت كرد و ولايت او را نپذيرفت او عاصى و نافرمان است، و اگر ياورانى مىيافت اقدام ميكرد، و اگر ياورى نيافت ملامتى بر او نيست و سرزنش از آن آنانست كه او را يارى نكردند، زيرا مأمور بودند در هر حال ويرا اطاعت كنند، ولى او مأمور نبود بدون يار و ياور با ديگران بستيز پردازد، و او بمنزله خانه خدا است كه مردم بايد بسوى او بحجّ روند، اگر عمل كردند واجب خود را بجاى آوردهاند، و اگر نرفتند لوم و سرزنش بر مردم است نه بر خانه خدا.
ديگرى گفت: اگر واجب و لازم شده است كه مردم امامى داشته باشند و از بودن او ناچارند، از كجا باضطرار واجب شده كه او علىّ باشد نه ديگرى؟