ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣١٢ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
داشتم يا ابن رسول اللَّه مردم ميگويند: شما با كمال زهد بدنيا و پارسائى كه اظهار ميداريد (با اين حال) ولايتعهدى مأمون را پذيرفتهايد؟ آن بزرگوار فرمود:
خدا خود ميداند كه من تا چه حدّ اين كار را نمىپسنديدم، ولى وقتى كه امر دائر شد ميان قبول اين امر و كشته شدن، آن را بر قتل نفس برگزيدم، واى بر ايشان! آيا نميدانند كه يوسف پيامبر بود و چون ضرورت اقتضا كرد به «پادشاه» مصر گفت: اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ .... الآية، مرا هم ضرورت و ناچارى با كمال اكراه و نادلخوشى بدين كار كشيد، و پس از اينكه مشرف بر هلاك بودم آن را به اكراه پذيرفتم، و در اين امر داخل نگشتم مگر مانند كسى كه از آن خارج شده باشد، و شكايت را بخدا ميبرم و از او يارى مىجويم.
٣- حسين بن ابراهيم ناتانه- رضى اللَّه عنه- بسند خبر قبل از ابو الصّلت هروى روايت كرد كه مأمون بحضرت رضا ٧ گفت: من مقام علمى و فضل و بىاعتنائى شما بدنيا و پارسائيت و ترس از خدا و ورع و عبادت ترا شناختم اى فرزند رسول خدا، و ترا بخلافت سزاوارتر از خويش تشخيص دادم، حضرت