ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣١٤ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
حضرت فرمود: به خدا سوگند پدرم- از نياى گرامش از امير مؤمنان عليهم السّلام از رسول خدا ٦- براى من حديث كرد كه من در زمان حيات تو مسموما از دنيا ميروم، و مظلوم كشته مىشوم، در حالى كه فرشتگان آسمان و زمين بر من گريه مىكنند، و در سرزمين غربت در كنار هارون الرّشيد مدفون مىگردم، مأمون بگريست، سپس پرسيد يا ابن رسول اللَّه چه كسى تو را مىكشد؟ و تا من زنده هستم، چه كسى قدرت يا جرأت بدى كردن بتو را خواهد داشت؟! حضرت فرمود: من اگر بخواهم قاتل خود را معرّفى كنم مىكنم و مىگويم كه چه كسى مرا خواهد كشت، مأمون گفت: يا ابن رسول اللَّه با اين گفتار مىخواهى خود را آسوده كنى و ولايتعهدى مرا نپذيرى تا مردمان بگويند علىّ بن موسى چقدر زاهد و بىرغبت برياست دنيا است؟! حضرت فرمود: بخدا سوگند از روزى كه خداى- عز و جل- مرا آفريده تاكنون دروغ نگفتهام، و دنيا را براى رسيدن بدنيا ترك نگفتهام، و من خوب ميدانم تو چه ميخواهى، مأمون پرسيد چه ميخواهم؟ امام گفت: آيا امانم مىدهى اگر راست را بگويم؟ مأمون گفت: تو در امانى، حضرت فرمود: تو نظرت اينست كه مردم بگويند: علىّ بن موسى بدنيا و رياست