ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٦٥ - باب ٤٥ تقرب جستن مأمون بآن حضرت بمجادله و بحث با مخالفان در باره امامت و برترى على
فرد ديگرى از آنان گفت: چه كارى واجب بود علىّ پس از رحلت رسول خدا انجام دهد؟ گفت: آنچه را كه بجاى آورد، مرد گفت: آيا بر او واجب نبود كه امامت خود را به خلق اعلام كند؟ مأمون گفت: همانا امامت بفعل او در باره خود نيست و بفعل مردم هم در باره او نيست كه او را اختيار كنند يا بر ديگران برترى دهند يا غير از اينها، بلكه امامت بفعل خداوند تعالى است در وى.
چنان كه به ابراهيم ٧ فرمود: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً (من تو را بر مردم امام قرار ميدهم) و به داود ٧ فرمود: يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ و نيز بفرشتگان در باره آدم فرمود: إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً پس امام از جانب حقتعالى امام است و به تعيين و اختيار خداى كريم از ابتداى وجود كامل به تمام و نيكو بودن در خلقت و شريف بودن در نسب، و داراى طهارت در منشأ و مولد و عصمت در جميع عمر است، و اگر امامت بدست خود او بود پس هر كس كه ميتوانست خود را چنين كند او امام بود و يا مستحق امامت، و چون خلاف آن را مينمود خود بخود از امامت خلع ميشد و عزل و نصب امام باختيار اعمال بنده ميشد.