ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٦٥٨ - باب ٦٦ ثواب زيارت امام على بن موسى الرضا
سفيد در بر دارد و كلاهى سفيد بر سر نهاده، باو گفتم: اى پدر! خداوند با تو چه كرد؟ در پاسخم گفت: اى فرزند عزيز! آنچه تو ديدى از تغيير رنگ رخسارم و سياهى آن و بند آمدن زبان، همه از اين جهت بود كه من در دنيا شراب مىخوردم و دائما در حال اعتياد بشرابخوارى ميزيستم تا اينكه رسول خدا ٦ را ديدم كه لباسى سپيد در بر و كلاهى سپيد بر سر داشت و بمن فرمود: آيا تو دعبلى؟
عرضكردم آرى اى پيامبر خدا من دعبل خزاعىّ هستم، فرمود: آن شعرى كه در باره اولاد من سرودى براى من بخوان، من اين شعرم را براى او خواندم:
|
لا أضحك اللَّه سنّ الدّهر إن ضحكت |
و آل احمد مظلومون قد قهروا |
|
|
مشردون نفوا عن عقر دارهم |
كأنّهم قد جنوا ما ليس يغتفر |
|
[١] حضرت رسول ٦ بمن فرمود: احسنت، آفرين، و در باره من شفاعت كرد و لباسهاى خود را بمن داد و آن اين است كه مىبينى و لباسهاى سفيدش را بمن بنمود.
[١]- خداوند دندان روزگار را بخنده آشكار نكند اگر بخواهد بخندد در حالى كه آل پيامبر ستم شده و مظلوم گرديدهاند، همه از خانه و كاشانه اصلى خود رانده شده كه گويى- العياذ باللَّه- از آنان فساد و جنايتى سر زده است كه قابل بخشش نيست.