ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٥١ - باب ٤٥ تقرب جستن مأمون بآن حضرت بمجادله و بحث با مخالفان در باره امامت و برترى على
آيا بتو خبرى رسيده كه على هنگام اطعام مسكين و دستگيرى از يتيم و اسير گفته است: إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً آنچنان كه خداى عزّ و جلّ در قرآن گفته است؟ گفتم: خير، فرمود: پس خداوند تعالى از ما في الضّمير و نيّت او آگاه بود و آن را در كتاب خود ذكر كرد تا بمردم امر او را ظاهر گرداند. آيا دانستهاى كه خداوند در آنچه از بهشت وصف كرده است چيزى را مانند آنچه در اين سوره وصف كرده وصف نموده باشد اين چنين كه فرموده: «قوارير من فضّة» (و تنگهائى بلّورين از نقره ساخته شده)؟
عرضكردم: نه، گفت: اين خود فضيلتى است جداى از آنها، چگونه تنگ بلّورى از نقره مىشود؟ گفتم: نمىدانم، گفت: ميخواهد بفهماند كه نقرهاى در صفا چنانست كه داخلش از خارج پيداست، در اين اى اسحاق قدرى تأمّل كن، كه گويد: از لطافت و روشنى پوست همچون تنگ بلّورين باشند از شدّت نرمى و نازكى، و در گفته رسول خدا ٦ اى اسحاق:
«رويدا سوقك بالقوارير»
و مرادش از قوارير زنان بود بجهت لطافت و رقّت جسم آنان.
مترجم گويد: «اصل ماجرا چنين است كه رسول خدا ٦ در سفر حجّة الوداع زنان خويش را بهمراه برد و آنان را بر شتران سوار كرده بودند و مأمور شتران، غلام حضرت، شخصى بنام أنجشة بود، و وى بردهاى سياه رنگ و خوش صدا بود كه با خواندن آواز، شتران حامل