ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٨٢ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
و فضل و هشام هر دو گفتند: ما نزد تو آمدهايم كه كلام حقّ و راست گوئيم، و خود ميدانيم كه امارت، امارت شما، و خلافت، حقّ و شأن شما است، يا ابن رسول اللَّه آنچه بزبان مىگوئيم همان را در قلب داريم و الّا سوگند باشد به آزادى بندگان و طلاق زنانمان و آنچه كفّاره بردار نيست و سى حجّ كه با پاى پياده برويم بر عهده ما باشد، ما تصميم داريم مأمون را بقتل برسانيم و امارت خالص بدون رقيب براى تو باشد تا حقّ بجاى خود باز گردد و حقّ بحقّدار برسد. امام بحرف آنان گوش نداد بلكه اعتنائى هم بآنان نكرد، و بآنها بد گفت و لعنشان كرد، و فرمود: شما كفران نعمت كرديد و سلامت خود را در خطر انداختيد، و مرا نيز اگر به رأى شما راضى بوده باشم.
چون فضل و هشام اين كلام را شنيدند دانستند كه آنان راه خطا پيمودهاند، از آنجا آهنگ رفتن نزد مأمون نمودند اما پس از آنكه بحضرت عرضكردند كه ما اين مطالب را براى امتحان شما گفتيم، و قصد اين بود كه شما را بيازمائيم، حضرت فرمود: دروغ ميگوئيد و در قلبتان همانست كه بر زبان آورديد، الّا اينكه مرا موافق رأى خود نيافتيد. بيرون رفته و بر مأمون داخل شدند، و گفتند:
ما نزد ابو الحسن رفتيم و براى آزمايش با او گفتگوئى كرديم و خواستيم بدانيم