ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٧٥ - باب ٤٥ تقرب جستن مأمون بآن حضرت بمجادله و بحث با مخالفان در باره امامت و برترى على
مسلمين است، هر گاه از وكالتش راضى باشند بكارش ادامه مىدهد، و هر وقت بر او خشم گرفتند عزلش مىنمايند، مأمون پرسيد: مسلمانان و بندگان و شهرها از آن كيست؟ گفتند: همه از آن خداوند است، گفت: پس خداوند سزاوارتر است كه براى بندگان خود و شهرها وكيل قرار دهد تا بندگان او، زيرا كه از احكام موضوعاتى كه امّت بر آن اجماع دارد اينست كه هر كس در ملك ديگرى ضررى احداث كند ضامن آن خواهد بود، و او را نمىرسد كه در ملك غير خود تصرّف كند، و اگر تصرّف كرد بدهكار و ضامن است.
آنگاه گفت: بمن بگوئيد آيا پيامبر ٦ در هنگام رفتنش براى خويش جانشينى معيّن كرد يا نه؟ گفتند: خير خليفهاى معيّن نكرد، پرسيد: آيا ترك اين كار هدايت بود يا گمراهى؟ گفتند: هدايت بود، گفت: پس بر مردم واجب است هدايت را متابعت كنند، و از ضلالت و گمراهى دورى جويند و آن را ترك كنند، گفتند: همين كار را انجام دادند، گفت: پس از چه رو پس از رحلت او خليفه تعيين كردند با اينكه او خود ترك كرده بود، و رها كردن طريقه و عمل او خود ضلال و گمراهى است، و محال است كه خلاف هدايت، هدايت باشد، و وقتى كه ترك تعيين خليفه هدايت باشد، پس چرا ابو بكر خليفه براى خود قرار داد و رسول خدا ٦ قرار نداده بود، و همچنين عمر امر