ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٨٠ - باب(٣١) آنچه از حضرت رضا
كارى كه از من سرزد و تو آن را ناپسند دانستى و آن را ناخوش داشتى.
حضرت فرمود: روزى سلمان، ابو ذر را مهمان كرد و از انبان خود قطعهاى نان خشك بيرون آورد و آن را از كوزه خود آب زد، ابو ذر گفت: چقدر خوب بود اين نان اگر با آن نمكى ميبود، سلمان برخاست و از خانه بيرون رفت و كوزه خود را گرو گذارد و نمكى تهيّه كرد و بخانه آورد و نزد وى نهاد، پس ابو ذر لقمهاى از آن نان بر ميگرفت و بر آن نمك مىافشاند و ميخورد و ميگفت: سپاس خدائى را كه قناعت را روزى ما كرد، پس سلمان باو گفت: اگر تو قناعتى داشتى كوزه من بگرو نمىرفت.
شرح: «بايد دانست كه اشكال سلمان به ابو ذر وارد نيست، زيرا همه آسمان و زمين و كائنات همگى در كار بودهاند تا نانى بدست آيد، لكن در اثر اهمال بشر در پختن آن زحمت همه كاركنان را بباد داده است، و اين گونه روايات ساخته و پرداخته صوفيان است چنان كه از سند آن پيداست».
٢٠٤- و بهمين سند مجهول از عبد العظيم حسنى روايت كرده كه به ابو جعفر امام نهم ٧ عرضكردم يا ابن رسول اللَّه! براى من حديثى از پدران خود ٧ بازگوى، فرمود: حديث كرد مرا پدرم از پدرانش- عليهم السّلام- كه امير مؤمنان ٧ فرمود: پيوسته مردم بخير و خوبى زندگى ميكنند تا آن زمان كه