ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٦٠٨ - باب ٦٤ خبر هرثمة بن أعين در باره مسموم كردن آن حضرت به انگور و انار
٧ آمد، و گفت: محلّى آماده كنيد ميخواهم خود جنازه او را غسل دهم، من پيش رفتم و آنچه حضرت بمن گفته بود از غسل و تكفين و دفن بدو گفتم، گفت: من متعرّض غسل او نمىشوم تو خود ميدانى اى هرثمه، گويد: من ايستاده بودم تا اينكه ديدم خيمهاى بر پا شد، و من و كسانى كه در آنجا حاضر بودند در پشت خيمه بوديم، و صداى تكبير (اللَّه اكبر) و تهليل (لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ) و تسبيح، و حركت ظرفها و ريختن آب بگوشم ميرسيد و بوئى خوش و مطبوع بمشام ميرسيد كه هرگز از آن خوشتر، بوئى استشمام نكرده بودم.
هرثمه گفت: ناگاه ديدم مأمون از بالاى ايوان خانه مرا بانگ زده گفت:
شما كه مىپنداشتيد امام را غير امام مثل او غسل نمىدهد، پس كجا است محمّد بن علىّ فرزندش كه حاضر آيد او را غسل دهد، او كه اكنون در مدينه است و اين در طوس؟ گويد: گفتم اى امير! ما مىگوئيم: امام را واجب نيست غسل دهد مگر امامى مثل او، پس اگر ستمكارى تعدّى كند و امام را غسل دهد امامت او باطل نمىگردد زيرا كه غاسل تعدّى كرده است، و امامت امام بعد هم، از او باطل نمىشود، زيرا به او ظلم شده و او را از تغسيل پدرش منع نمودهاند،