ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٦١٠ - باب ٦٤ خبر هرثمة بن أعين در باره مسموم كردن آن حضرت به انگور و انار
ضريحى وسيع در ميان آن نمايان شود، مأمون گفت: سبحان اللَّه! چقدر عجيب است اين گفتار از ابو الحسن، هرثمه تو كلنگ را بزن تا ما ببينيم چه مىشود، گويد: من كلنگ را در دست گرفته در سمت قبله قبر هارون بر زمين كوفتم، پس قبرى كنده و آماده پديدار شد، مأمون گفت: اى هرثمه جنازه را در قبر گذار، گفتم: اى امير او امر كرده است در اين كار شتاب نكنم تا از زمين قبر، آبى سفيد پديد آيد و قبر تا برابر زمين پر گردد، و ماهيى بطول قبر در آن نمايان شود و در آن بحركت در آيد، و چون آن ماهى غايب شد و آن آب فرو نشست او را در كنار قبر برم و رها كنم، و مأمون گفت: هر چه دستور دارى عمل كن، هرثمه گويد: من منتظر پيدا شدن آب و ماهى بودم كه پديدار شد و غايب گشت و آب قبر فرو نشست و مردم همه مىديدند، جنازه شريف را بكنار قبر بردم و ناگهان ديدم پرده سفيدى بر روى قبر كشيده شد كه من قبر را نمىديدم، و آن را بر قبر نكشيده بودم، سپس جنازه را كسى غير ما حاضران برداشته بداخل قبر برد و لحد گذارد، و از ما كسى فعاليتى نداشت، و مأمون بمردم اشاره كرد كه بر وى از خاك بريزيد، من گفتم: اين كار را نمىكنيم اى امير، گفت: واى