ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤١٥ - باب ٤٣ اشعارى كه در باره حلم و سكوت در مقابل جاهل و ترك عتاب دوست و جذب دشمن تا آنكه دوست شود، و پرده پوشى فرموده است
٢- آرى ايام جوانى سپرى شد و مدّتش بآخر رسيد، و ديگر بازگشتنى از آن بجاى خود، نخواهم ديد.
٣- در فراق و دوريش مىگريم و ناله سر مىدهم، و همواره او را ميخوانم، باشد كه بپذيرد و بازگردد.
٤- و هيهات كه آنچه را كه از دست داده ام اين نفس دروغزن مرا بآرزوى بازگشت آن واميدارد.
٥- زنان زيبا و خوش اندام از موى سفيد من ميهراسند، و هر كس كه بودنش طول كشيد پير خواهد گشت.
٦- نكورويان سيمين تن را مينگرم كه از من گريزانند، و مفارقت و جدائى آنان ما را اكنون نصيب است.
٧- پس اگر جوانى، كه اكنون گذشته است محبوب ما بود، اينك پيرى هم همچنان براى من محبوب است.
٨- من با همين پيرى و سالخوردگى رفاقت كرده و دوست ميشوم با پرواى از خداوند تا اينكه اجل كه چندانى هم از آمدنش نمانده است فرا رسد و ميان من و او جدائى اندازد.
٩- بيهقىّ از صولىّ از ابو ذكوان از ابراهيم بن عبّاس روايت كرد كه گفت: