ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٩١ - باب ٤١ طلب باران حضرت - بدرخواست مأمون - و نشاندادن قدرتهاى الهى در اجابت دعاى او و هلاكت و رسوائى مخالفان و منكران شخصيت او
فرود آورده و بدو واگذاشتهاى و آنان آن را درست تلقّى كرده و تو را در اين كار مصيب دانستهاند.
راوى گفت: مأمون شخصيتهاى بزرگى را در مجلس وسيعى حاضر ساخت و خود در آن محفل حضور داشت و حضرت رضا ٧ را در مقابل خود در جايگاه ولايتعهدى كه براى او مقرّر داشته بود بنشانيد، آنگاه آن مردك حاجب كه نظر داشت و قول داده بود كه حضرت را از مقامش فرود آورد خطاب بحضرت شروع بسخن كرده گفت: مردم خيلى چيزها از شما حكايت ميكنند و بقدرى در وصف شما تندروى ميكنند كه اگر خود بر آن اطّلاع يابيد از آن بيزارى خواهيد جست، و اوّلين چيزى كه بايد بگويم نماز استسقاء شما است كه دعا كردى و باران آمد و حال اينكه بدون دعاى شما مرتّب و بحسب عادت هر ساله بدون هيچ دعائى باران ميبارد و اين سنّت و عادت آنست، و آن را براى شما معجزهاى دانستهاند، و با اين معجزه و علامت ثابت كردهاند كه تو نظير ندارى و مانند تو احدى در دنيا نيست، در صورتى كه اين امير المؤمنين- كه خداوند پايدارش بدارد- مقابل نشود با احدى جز آنكه بر او فزونى دارد، و تو را منصب ولايتعهدى داده است و در مقامى قرار داده است كه ميشناسى و ميدانى، پس سزاوار نيست كه آنچه بدروغ در باره تو گفتهاند آن را تجويز كنى و وزر آن بر امير المؤمنين باشد، حضرت فرمود: من بندگان خدا را از حديث