ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٨٤ - باب ٤١ طلب باران حضرت - بدرخواست مأمون - و نشاندادن قدرتهاى الهى در اجابت دعاى او و هلاكت و رسوائى مخالفان و منكران شخصيت او
موسى است، از زمانى كه وى باين سرزمين قدم نهاده باران از آسمان نباريده و خداوند از فرستادن باران دريغ فرموده، اين خبر بمأمون رسيد و بر او گران آمد، نزد حضرت آمده تقاضا كرد كه ايشان نماز استسقاء (طلب باران) بخواند و گفت: اى كاش (حضرت) دعا ميكرد و خداوند باران ميفرستاد، امام ٧ فرمود: بسيار خوب، مأمون سؤال كرد: در چه روز- و آن روز روز جمعه بود- اين كار را انجام ميدهى؟ امام فرمود: روز دوشنبه، چون من جدّم رسول خدا ٦ را در خواب ديدم كه جدّم امير مؤمنان علىّ ٧ با او بود، بمن فرمود:
پسر جانم تا روز دوشنبه صبر كن آنگاه بصحرا رو و از خداوند طلب باران كن، خداوند متعال براى مردم باران خواهد فرستاد. و به آنان خبر ده آنچه را خداوند عزيز بتو بنماياند كه مردم بدان آگاه نيستند از موقعيّت وجود تو در ميان آنان، تا تو را بشناسند و علمشان در باره تو زياد شود، و بفضل و مقام و اعتبار تو در نزد خداوند عز و جلّ آگاه گردند. چون روز دوشنبه رسيد حضرت روى بصحرا نهاد، و مردمان جمله بيرون آمدند و همه مينگريستند، آن جناب بمنبر رفت و حمد و ثناى الهى را بجا آورد، و آنگاه گفت: اى پروردگار من توئى كه حقّ ما