ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣١٠ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
و امام ٧ را از مدينه به طوس احضار كردند و از خاندانش هيچ كس را با او نياوردند و آنچه از روايات متعدّد بدست مىآيد (اين است كه:) هر كجا كه بشهر و آبادى ميرسيدند در آن مدّت حضرت را با تشريفات حركت مىدادند، و چون به بيابان و كوير مىرسيدند از عماريه بيرون آورده و بر أستر بدون سايبان سوار مىكردند، و چنان كه مشهور است نماز عيد را نگذارند كه آن حضرت بصورتى كه ميخواست ادا كند، بلكه از ميان راه او را باز گرداندند، و ديگرى را بنماز گماردند، و كاملا پيداست كه سفر اختيارى نبوده بلكه تمهيدى براى ساكت كردن زيدى مذهبان بوده كه: غالبا ميگفتند خلفا را برمياندازيم و بيكى از اولاد فاطمه عليها السّلام رضايت ميدهيم كه امامت كند، و «بالرّضا من آل محمّد» شعارشان بود، مأمون علىّ بن موسى ٧ را احضار كرد و لقبش را- چنان كه از صريح شعرى كه دعبل خزاعىّ در مرثيه فرزندش سروده و در آن به مسموم كردن آن حضرت اشارهاى نموده- «رضا» نهادند تا طرفداران عقيده زيديّه سكوت كنند، و از مخالفتى كه با خلفاى عبّاسى دارند تا حدّى بكاهند، و شعر مزبور چنين است:
|
١- ألا ايّها القبر الغريب محلّه |
بطوس عليك السّاريات هتون |
|
|
٢- شككت فما أدري أ مسقي بشربة |
فابكيك أم ريب الردى فيهون |
|
|
٣- و ايهما ما قلت ان قلت شربة |
و ان قلت موت انه لقمين |
|
|
٤- أيا عجبا منهم يسمونك الرّضا |
و يلقاك منهم كلحة و غضون |
|