ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٤٤ - باب ٣٢ آنچه از امام هشتم
محمّد عليهم السّلام روايت كرد كه در آيه فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها ميفرمود:
هنگامى كه آن نمله (مورچه) گفت: يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (اى گروه نمل بخانههاتان برويد تا سليمان و لشكرش پايمالتان نكنند آنان توجه بزير پا ندارند- النّمل: ١٨) امواج هوا اين صدا را بگوش سليمان رسانيد- در حالى كه در هوا در حركت بود و باد آن را ميبرد- ايستاد و مورچه را خواست، چون او را آوردند، سليمان باو گفت: آيا نمىدانى كه من پيامبر خدايم و ظلم و ستم به احدى روا نمىدارم؟ نمله گفت:
آرى، سليمان گفت: پس از چه رو آنها را از ظلم من ترسانيدى، و گفتى به لانههايشان روند؟ نمله گفت: ترسيدم به جاه و جلال يا زر و زيور تو بنگرند و شيفته تو گردند و از ذكر خداى تعالى غافل مانند، سپس از سليمان پرسيد: آيا تو مقامت بالاتر است يا پدرت؟ سليمان گفت: پدرم داود، نمله گفت: چرا حروف اسم تو يك حرف از حروف اسم پدرت افزون است؟ سليمان گفت من بدان آگاهى ندارم، نمله گفت: زيرا پدرت داود «داوى جرحه بودّ» يعنى (داود