ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٧٠٣ - باب ٦٩ - معجزاتى كه از مزار آن حضرت ظاهر شده و استجابت دعا در آن بقعه
سليطى گفت: حمويه صاحب و امير لشكر خراسان در نيشابور روزى در ميدان حسين بن يزيد (يا حسين بن زيد) بود تا كسانى كه با او از صاحب منصبان در باب عقيل بودند ببيند و پيش از آن هم امر كرده بود در آنجا بيمارستانى بسازند، مردى بر او بگذشت، حمويه غلامى را دستور داد او را دنبال كند، و بخانه امير برد تا خود بازگردد، غلام مأموريّت خود را انجام داد، و امير از كار خود فراغت يافته با صاحب منصبان به خانه خود بازگشت و همين كه بر سر سفره غذا نشستند امير آن مرد را خواست و از غلام خود پرسيد كه آن مرد كجاست، غلام گفت: او دم درب ايستاده است، گفت: او را بياور، چون مرد وارد شد امير حمويه دستور داد لگن آب آوردند و گفت: دست اين مرد را بشوئيد و او را بر سر سفره بنشانيد، و چون از غذا فارغ شدند، به آن مرد گفت:
آيا تو براى رفتن چارپا دارى؟ گفت: نه، دستور داد چارپائى به او دادند، پرسيد: آيا پولى براى مخارج خود بهمراه دارى؟ مرد گفت: نه، فرمانداد هزار درهم پول و دو جوال خوزيه براى او مهيّا كردند، و خرجينى و لوازم سفر و لوازم ديگر كه گفت براى او آماده نمودند و به او تسليم كردند، و آنگاه امير حمويه رو بديگر صاحب منصبان كرده گفت: آيا ميدانيد كه اين مرد كيست؟